بدرود

بچه ها بببخشید دیگه نمیخوام بیام نت یه عالمه اتفاقای بد داره برام میوفته فقط برام دعا کنین مشکلاتم حل شه


ممنون از همتون که تواین چن وقت منو همراهی کردی ن شاید یه روزی دوباره برگردم ولی فعلن نمیتونم


ایشالا همیشه خوشی همتونو ببیننم


فدای همتون کامی

تماسم ظرت:(

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ/ن:بچه ها شاید گستاخی باشه ولی شمارم ادامه مطلبه گذاشتم خاسسن بردارین خوشحال میشم بهم زنگ بزنین

بدرووووووووووووووود

ادامه نوشته

پوزش

سلام به همه ی دوستای گلم

این چن روز اتفاقات خاصی نیوفتاده فقط اینکه امتحانای میان ترم شور شده و به معنای واقعی دارم جـ ـ ـ ر میخورم

کلن نمره بالای نوزده ندارم :|

با این حال فهمیدم امرو نفر دوم کلاس شدم

مکالمه بین منو مجتبا(رقیب جدی من و شاگرد اول کلاس):قرمساق تو چار اول شدی حق من بود اول شم

اون:حالا اشکال نداره دفه بعد جبران کن

خدا ازت نگذره حق من بود اول شم


بالاخره اتاقمو تمیز کردم عکسشو میذارم ادامه ببینین

خدایی کپک زدم تو خونه فک کنم سه هفتست کـ ـ ـ و نـ ـمو زدم زمین مث خر میرم مدرسه مث گاو برمیگیردم خونه

ینی یکی پیدا نمیشه من باش برم بیرون؟؟


دوس دخترم که خبری نی

یکیم نی باهاش از این کارا کنیم دی:(کامیار عاشق)

خلاصه کلوم کلن هفته ی خوبی بود


این هفته قراره یه پولی از بابایی بتیغم...یه دوس دخترم جور کنیم باش بریم بیرون

اصن ابروم رفته جلو رفیقام والا

چن روز پیشا یکی از بچه ها اس داده میگه:کامی با دوس دخترم میخوام برم بیرون تو ام با یکی از دوس خترات بیا دیگه

من:داشی باور کن ندارم

اون:من دوس دخترم یه دوستی داره که حاظره بات دوس شه فقط من ده تومن میگپیرم شمارشو بت میدم

من:باور کن ندارم

_پ دوس دخترم بیخیال شو

اون:

مام بیخیل شدیم دیگه


از هین تریبون پیشنهاد دوستی میدم لطفن اگه قبول کردین پیام عمومی بدین مردم ببینن حال کنن


تماس ظرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررت

ادامه نوشته

دست نوشت

تمام شهوت لبانم را


میان انگشتانم گذاشته ام


تا بوسه بارنت کنند واژه ها؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ/ن:اصن اعصاب درس درمون ندارم باور کنین دست خودم بود همین الان خودمو میکشتم باید افتابه گرفت تو این زندگی

بعدن نوشت:فردا باید برم مدرسه یه کلوم درس نخوندم هنو:|

دیوص

لامصب سه روزه دارم اتاقمو تمیز میکنم هنو تموم نشدعه یک یاری برسونهههههه

سام علیک دی:

خوب بریم سراغ دیروز

روز خوبی بود از اول صب اتفاقای خوب افتاد دارم راحت زندگی میکنم دیروز داداشم اومد سر گوشی

 میگه رمز نداره؟ گفتم نع برداشتم خوشحال یه چرخ تو گوشیم زد بعد رفت

مدرسه هم حال داد دبیر زیست بازم ازم نپرسید ولی زبان نفر اول شدم تو کلاس دفاعیم از بیست شدم هشت

اخه یکی نی به این ک.س کشا بگه مگه سه تا امتحانو با هم تو یه روز میذارن؟؟؟

فقط ادبیات فارسیو خوب دادم بقیرو رییییییییییییییییییییییییدم قشنگ

دیشب با دوباره با داداش قرمثاقم دعوام شد و مامان مث همیشه طرف اونو گرفت

من که دیگه مشکلی ندارم

امروزم هوا خیلی سرد بود مدرسه هم معلوم نی کدوم یکی از بچه های ک.و.ن.ده ما کپسول انداخته بود تو بخاری باری بو گند گرفته بود مدیر دیوص ما اومد بخاریو برداشت برد

مام امرو به نشونه اعتراض کلاه گذاشتیم سرمون نشستیم تو کلاس


یه دوتا عکس از بنده ی حقیر ادامه مطلبه فقط قبلش یه ایت الکرسی بخونین یه وخت منو میبینین از ترس پس نیوفتین

ادامه نوشته

درخت روی دارو شکسته قنداق ها...سیاسیت طویله ی قرمثاق ها

سلام به همه ی دوستان گل خودم

این سری یه عالمه حرف تو دلم دارم که میخوام بگم بهتون

شاید باورتون نشه ولی دارم تغییر میکنم

پس پریشب با یکی از دخترا تموم کردم:|

دیروز بایکی دیگه:|

امروزم شماره این اخریو گذاشتم رو بلک لیست

خولم خودتونین

سرما خوردم بد جور دارم میمیرم قشنگ حال دکتر رفتنم ندارم

دیگه کلاس زبان نمیرم دوس ندارم خیلیا رو ببینم دیگه

درسا رو که بیشترشو نمره ی بالا گرفتم ولی زیستو بد جور ریدم پری روزم قرار بود والدین بیان مدرسه از نمره ها با خبر بشن منم چارشنبه خودمو زدم به مریضی که نرم مدرسه خدارو شکر به خیر گذشت

دیروزم رفدم پیش کبوترام فهمیدم جوجه هاشون مردن:|

کلی ناراحت شدم

شاید بعدا عکسمو بذارم یه نظر سنجی کنم ببینم باید موهامو بزنم یا نع قشنگه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ/ن حالم بد جور خرابه دو شبه که فقط دارم از خدا خواهش میکنم منو بکشه چون اصن اعصاب زنده موندن ندارم

پ/ن باید تو دوتام یه تجدید نظری کنم شاید یه چن وقت بدون دوست بمونم معلوم نیست

شب و روزت همه بیدار
که آید شاید،
کور شد دیده بر این
کوره ره شاید ها.
شاید ای دل
که مسیحا نفست
آمد و رفت،
باختی هستی خود
بر سر می‌آید ها

حسن پناهی

پ/ن قک کنم زندگیم قراره تغییر کنه شایدم همین باقی بمونه نمیدونم مث ادمی شدم که داره از تشنگی میمیره یه راه داره تا بهشت به طول صد کیلومتر و یه راه تا اب به طول ده متر نمیدونم باید کدومو انتخاب کنم خدایا کمکم کن

پ/ن دیشب بعد یه مدت اهنگ پریود شاهینو پیدا کردم خیلی خاطراتو برام زنده کرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تماس ظرررررررررررررررررررررررررررررت

مخصوص مهدیسان بانو:دی


دستم کوتاهه

سلام به همه ی دوتان عزیز ببخشید واقعن ولی یه چن وقتی دستم از اینترنت کوتاسه :دی ولی هر پنشنه اپ میکنم سر بزنین قربون همتون کامی

تماس ظرت

فقط مخصوص مهذیسان بانو

دو روز با هم :دی

سلام به همه ی دوستان گل خودم امیدورام حالتون خوب باشه

عرذ میخوام که دیروز نبودم

خوب بریم سراغ دیروز

دیروز صب خیر سرم بلن شدم درس بخونم ولی حاش نبود دوباره خوابیدم تا ساعت شیش مث خروس بلن شدم کل خانواده رو بیدار کردم

بعدشم یه صفونه زدم به بدن شاد شدم رفتم مدرسه

امتحان زیست شدم ده قشنگ به معنی واقعی ریدم کسی یه آفتابه اب نداره به ما بده؟؟

بعدشم اومدم خونه خوابیدم تا دوباره بعد از ظهر رفتم کلاس زبان

کلن خوب بود حال داد استاد زبانمونو دوس دارم بچه های کلاسم بیشترشونو دوس دارم

فک کنم قرار شده دوباره کلاسارو دخترونه پسرونه کنن

امروزم امتحان ریاضی داشتم زدم ترکوندم ولی بازم فک کنم نیم نمره کم بیارم

مهم نی الانم حالم خوبه خوبه نشستم خونه منتظرم ناهار اماده شه ناهار بزنم به بدن

دوستار شما

امضاء:کامیار راد

تماس ظرت

با تو ام

سلام به همه دوستای گلم

بچه ها ی چیزی میگم برای هم ی بروبچ نیست برا یه سری ادماست

کسی مجبورت نکرده بیا ی پستامو بخونی اگه نمیخوای بخونی به درک

بعدشم اینکه تو باور نمیکنی برا اینه که تا حالا هیچ اتفقی تو زندگیت نتوفتاده شماها همون ادمایی میشین تو اینده که یه عقده ی بزرگ دارین

خانوم سارا اگه خوشت نمیاد بیای وبم دیگه نیا چون هیچ ظربه ای بهمن نمیخوره تو حتی اگه فحشم به من بدیو خصوصی کنی من عمومی میکنمش میذارم تو وب

چاکر همه ی دوستای گل گلاب خودم

دوستون دارم مث همیشه

شب خوبی داشته باشید

محرمم شروع شد

خوب سلام به همگ برو بچ عزیز

خوب امیدوارم حال همتون خوب باشه این چن روز خوب بود خوش گذشت

با اینکه سرما خورده بودم ولی بازم حالم خوب شده

یه حرف بابام به من:ادم برای رسیدن به پله های بالا تر پله های پشت سشو خراب نمیکنه

من با یه لبخند رو صورتم تو دلم بهش گفتم:اگه دلیل نرسیدن به پله های بالاتر همین پله های پشت سرت باشه چی؟؟

مدرسه هم داره خوش میگذره تو این چن وقت نمره هام کامل بوده باید خدا رو شکر کنم

امروز یه حاج اقایی تو مدرسه برامون حرف میزد داشت درباره ی امام حسین میگفت

اون:بچه ها ما باید سعی کنیم راه امامو در پیش بگیریم

من:چجوری حاجی؟؟با دروغ؟؟؟با پستی؟؟؟بامال مردم خوردن؟؟حاجی دلت خوشه دیگ الان کسی به فکر این چیزا نیست

_نه همچین فکری نکن هنوز هم هستن ادم هایی که...

_وسط حرفش پریدمو گفتم اره هستن مث پدری که نمازش سر وقته اما دخترش تو خیابون خودشو به حراج میذاره یا مث ادم خیری که به جای اینکه پولش تو صندوق خیریه کودکان سرطانی بره میرسه به حوزه علمیه حاجی اینا حلاله؟؟؟

_ببین برادرم اینا حقیقت نداره

_چرا حاجی داره ولی شماها نمیذارین ما جوونا بگیمشون

_برادرم باور کم اشتباه مینی

_حاجی از نظر شما دین ینی اینکه فقط نمازتو سر وقت بخونیو ساده بپوشیو با لهجه قرانو بخونی؟؟نه حاجی به این جور چیزا نی حاجی بغضه تو گلوم نمیخوام خالش کنم

اینقد بحث ادامه پیدا کرد که دوستام منو از کلاس بردن بیرون

یکم دیگه ادامه میدادیم میبستمش به فحش

بعد چن دقیقه اومد تو کلاس دوباره بحث بالا کشید

من:حاجی چرا شما ها فقط به فکر لذتین؟؟

اون:منظورت چیه؟؟؟

_چرا هر وقت حرف از هرچی میشه فقط بحث شما سر شهوتو خود ارضاییه؟؟

_الان وقت جواب دادنش نیست

_چرا حاجی؟جواب نداری بدی؟؟؟

گفتم: حاجی من وقتی دست دوس دخترمو میگیرم احساس ارامش میکنم نه احساس لذت 

گفت برادر من تو فرق میکنی

گفتم:نه حاجی شمایین که کثیفین

دید کاری از دستش بر نمیاد رفت مدیرو صدا کرد مدیرم منو فرستاد

شنبه هم قراره مامنو بابام برن مدرسه ببینن جریان چی بوده

فعلن حال ندارم دیگه میخوام یکم بخوابم

چاکر شما

تماس ظرت

نفس مرگ

ساعت پنج ُ دو دقیقه ی بامداد است !

از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره

احساس ِ آرامش می کنم !

نفس ِ سرد ِ مرگ را بر گردنم احساس می کنم !

گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم ،

تا او را بسوزانم ...

ولی خودکشی

بدترین ُ تابلوترین جلوه ی خودخواهی ُ غرور است

:|

از همه شما عذر خواهی میکنم برا این چن وقت که نبودمپری روز ینی شنبه بعد از کلاس پیاده برگشتم خونه هوا هم بارون میزد بد جور سرما خوردم

جریان اون دختر کلاس زبانم همش یه دروغ بود برا اینکه یه دخترو از دست یه ادم کثیف حفظش کنم اره درسته که اون دخترو دوس دارم ینی هر دوشونو دوس دارم ولی به چشم خواهری فقط

بعدشم اینکه حالم زیاد خوب نیست:|

از همه باحال تر این بود که امرو سر کلاس فیزیک خوابم میومد استاد یه مسعله میداد من سریع حل میکردم میخوابیدم تا وقتی که مسعله بعدیو بگه

پ/ن:اسکول شاسکولم خودتونین :|

دیگه عرضی نیست

تماس ظرت

حسن پناهی

ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﮐﻮﺯﻩ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﻣﻦ !
ﻫﻤﻪ ﮐﻮﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﻣﻦ!
ﻫﻤﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﮔﻠُﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﻣﻦ !
ﺭﺍﺿﯽ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ ﺍﮔﺮ ...
ﺟﻬﺎﻥُ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﺗﻮ، ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺁﻥِ ﻣﻦ !
ﺭﻭﺍ ﻣﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﺁﯾﯿﻨﻢ !!

ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏِ :
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ

جمعه

خوب دیشب مامان بابام رفتن مسافرت منم تنها موندم با داداشم

دیشب خوب بود رفتیم با هم بیرون با موتور دور زدیم بعد رفتیم خرید کردیم

ینی درکل پنجتا تخم مرغ خریدیم با دویست گرم تخمه اومدیم خونه نشستیم خوردیم

بعدشم رفتم بیرون یه فیلم بخرم فیلمی که میخواستمو مرده نداشت

بعدشم اومدیم خونه شام نیمرو زدیم به بدن شاد شدیم

ساعت ده شبم مث مزغ خوابیدیم:|

صبم ساعت نه از خواب بیدار شدم نشستم کارتون نیگا کردم:|

دیشب کلاس زبان نرفتم اخه میترسم ببینمش

همین الانم صفونه خوردیم

نیمرو زدیم با مربای به با کره و با گردو

همین دیگه فلن میخوام درس بخونم

تماس ظرت

حسین پناهی

به ساعت نگاه می كنم:

                          حدود سه نصفه شب است

چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم

و طبق عادت كنار پنجره می روم

سوسوی چند چراغ مهربان

وسايه های كشدار شبگردانه خميده

و خاكستری گسترده بر حاشيه ها

و صدای هيجان انگيز چند سگ

و بانگ آسمانی چند خروس

از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام

و خوشحال كه هنوز

             معمای سبز رودخانه از دور

                                          برايم حل نشده است

آری!

از شوق به هوا می پرم

                            و خوب می دانم

سالهاست كه مرده ام

 

حسین پناهی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:خوب باید بگم یکم حالم بهتره ولی هنوز وقتی به یادش میوفتم تو چشام اشک جم میشه ولی دیگه بیخیالش شدم

پ.ن:حالم خونبه خوبه دیگخ ک.و.ن ل.ق دنیا

پ.ن:حرف سوم اینکه دتیشب رفتیم با یکی از بچه ها چینتا کبوتر خریدیم عکساشونو میذارم حالا

پ.ن:مامانم اینا میخوان برن سفر فک کنم یه روز باید تنها بمونم:|

همین دیگه حرفی نداشتم بزنم

تماس ظرت

بد ترین روز برای من

از فرهاد پرسیدیند:از شیرین چه خبر

گفت ارام تر...

من الان با لیلیم...

شده حالو روز زندگی من تازه همین چن دقیقه پیش فهمیدم دختری که ازش خوشم اومده بود رفته با یه نفر دیگه

ای کاش میومد با من و منو اون ما میشدیم ولی رفت با اون پسره شدن شما دیگه نمیدونم چی بگم؟؟؟

هر روز بعد از مدرسه عشقم این بود سر راه ببینمش ولی کل ارزوهام به باد رفت....

دگر خدا را احساس نمیکنم....

گوییی او هم وقتش پر شده است...

میگویند خدا هم لیلی برای خودش پیدا کرده...

و سری به ادم ها پایین دست نمیزند...

با بگویید خدا باماست

روز برگشت بابا

سلام به همگی بعد از ظهر عالی متعالیبالاخره بابام رسید خوب خدا رو شکر حالش خوبه منم خوبم قرار شد بعدازظهر که داداشم اومد بشینیم حرف بزنیم

 باید بگم دیروز از ساعت دوازده و نیم که از مدرسه تعطیل شدم یکسره رفتم کتابخونه تا ساعت پنج درس خوندم

دیگه اومدم خونه مث میت بودم حال نداشتم درس بخونم گرفتم کپیدم

ولی امرو که رفتم مدرسه خیلی حال داد

مکالمه منو یکی از بروبکس مدرسه

من:سلام داش چطوری؟؟؟

اون:خوبم قربونت چیکارا میکنی؟؟

_بیکار میچرخم

_افرین

_امروز با عمت قرار دارم

_غلط کردی تو

_ینی تو نمیخوای عمتو بدی به ما؟؟؟

_چرا مال خودت باشه

_چاکر داداش ما بریم یه نفر دیگه رو مچل کنیم

بعد از تموم شدن مدرسه رفتیم تو خیابون یه دوری زدیم دوباره دیدمش میپرسین کیو؟؟؟یه دختر که سه ماهه تو کفشم با اینکه یه سال ازم بزرگ تره ولی واقعن ازش خوشم اومده نمیدونم باید چیکا کنم تجربه داراش کمک کنن لطفا

الانم تازه ناهار خوردم میخوام برم کتابخونه درس بخونم(کامیار دزس خون میشود)

قربان شما

تماس ضرت

شنبه

امرو صب ساعت شیش با عرعر داداشم از خواب پریدم دیدم داره لباس میپوشه بره کارخونه

من:سلام

اون:سلام صب بخیر

_صبونه چی داریم

_من چه میدونم

_برو به مامان بگو بدوشتت شیر بخوریم

_خفه شو گوسفند

_خوب اول صب شارژ شدیم

اومدیم تو هاال دیدیم به به صفونه حاظره زدیم به بدن کاتنمونو نیگا کردیم(روان پریش خودتی)تازه یادم اومد به به هنو زیست نخوندم

هیچی عاغا تا لابس پوشیدیم راه افتادیم یه فصلو خوندیم دو فصل موند اونم تو راه خوندیم رسیدیم مدرسه گوسنفد معلممون امتجان نگرفت:|

اخر مدرسه هم رفتیم ورزش تو اتوبوس ببچه ها تو موبایلاشون هر فیلمی بخوای داشتن

رسیدیم تا رفتیم گرم کنیم گفتن لباس بپوشین برین خونه مام لباس پوشیدیم اومدیم خونه در حال حاظر دارم از گرسنگی میمیرم اسپاسم عضلانیم کردم باید برم دوش اب داغ بگیرم دیگه عرضی نیست

تماس ضرت

جمعه روز اشتی کنونD:

خوب امروز جمعستو خدا رو شکر گوش شیطون کر بلاگفا درس شده,gdولی از اون جاب تر این بود صب که بلن شدم دیدم داداشم بالا سرم واستاده دارم تو چشام نیگا میکنه هی انگولک میکنه میگه بلن شو

اون:بلن شو خرس گنده

من:به تو ربطی ندار شتر مرغ جنگل های امازون

_دقیقا چیه؟؟

_تو اینه یه نیگا بندازی میبینیش(قیافه من در اون زمان)

اقا هیچی دیگه بلن شد رفت تو هال پیش مامانم نشست یکم با هم حرف زدن دیدم دوباره برگشت بهم گفت:

اون:بلن شو

من:نمیشم

_اگه بلن شی گشویمو میدم یه ماه دستت باشه

_خودم دارم

_اصن گمشو

_تو هم وخ کردی خفه شو

باز رف بیرون دیدم برگشتن دو تا از لباساشو با بیس تومن پول اورده

من:این چیه؟؟

اون:مال توان

_ممنون بخشیدمت حالا برو میخوام بخوابم

_باشه سریع تر بیا صبحونه حاظره

اقا رفتیم سر سفره دیدیم برامون همبرگرد درس کردن مام رفتیم نشستیم زدیم به بدن تازه فهمیدیم همش مال ما نبودهنوش جونم گوشت بشه بچسبه به تنم خو

در حا حاظرم حالم عالیه عالیه

تماس ضرت

شب سگی

دیشب مامانم بهم گفت بیا برو داروی داداشتو بگیرمام تا بلن شدیمو موها رو درس کردیمو تیپو ساختیم

دیدم داداشم اومد..

اون:کجا؟؟

من:میرم داروتو بگیرم

_سالن مد نمیری اینقد به خودت میرسی که

_به تو ربطی نداره

_خیلی گوسفندی

_به تو رفتم دیه

_خفه شو

_چون تو میگی باشه:|

هیچی دیگه در دسشویی رو بستم تا بره گمشه:|

بعد از اینکه لباسامو پوشیدم

اومد بهم گفت:لباس قرمزم تن تو بود؟؟

من:اره چطو؟؟

_توله سگ یه بار دیگه ببینم رو زمینه دهنتو سرویس میکنماا

_غلط کردی تو:|

هیچی از خونه زدم بیرون رفتم پیش مامانم

من:برو جلوی اون پسر تو بگی(البته با بغض)

مامان:چرا پسرم؟

_به من میگه توله سگ

_غط کرده خودم حسابشو میرسم

_باشه من رفتم خداحافظ

باز بعد از اینکه تو ایت ترافیک رفتم داروشو گرفتم اومدم مغازه مامانم باز با مامانم دعوا کردم

زدم از مغازش بیرون زنگ زدم به بابام با گریه همچیو بهش گفتم اون بیچارم ماشین خراب شده بود تو جاده مونده بود مکالمه منو بابام:

من:الو سلام بابا خوبی؟؟؟

بابام:قربونت پسرم تو خوبی؟؟؟

_بخدا داغونم بابا

_چرا پسرم؟؟؟

باباخسته شدم از زندگی

_اخه چرا قربونت برم من؟؟؟

_با کیارش دعوا کردم مامانم همیشه طرف اونو میگره..

_غلط کرده خودم بیام به حسابشون میرسم تو فعلن برو خونه

_به خدا حاظرم تو پارکینگ بخوابم خونه نرم

_بابام با حالت بغض بابات بمیره الهی برات پسرم اینجوری نبینتت

_خدانکنه بابا..

_پسرم تو رو خدا برو خونه...

_باشه بابا میرم فقط سریع تر بیا

_باشه پسرم میام

_پس فعلن خداحافظ

_خداحافظ بابا جون مواظب خودت باش

هیچی از اون ور رفتم خونه مامانو تحویل نگرفتم رفتم تو اتاقم از ساعت 9رفتم تو رختخواب اینقد وول زدم که نگو:|

هیچی دیدم خوابم نمیبره بلن شدم نماز خوندم...اینقد سر نماز گریه کردم که نگو

دیدم مامانم اومده تو اتاق داره منو مسخره میکنه

من:هان؟چیه چیکا داری؟؟؟

مامانم:نماز خون شدیO_o

_از دست شما به خدا پناه بردم

_خفه شو ببینم گو*ه اضافی نخور

_باشه برو بیرون

بعد نمازم خوابیدم تا الان دلم بد جور به یکی نیاز داره باهاش دردو دل کنم:(

جدا از من

جداشدی از زندگی من.....

اماشالت را پیشم جا گذاشته ای......

مردم میگویند دیوانه شده ای اخر میدانی.....

شبها شال تو را بغل میگیرم و میخوابم.......

شاید بودنت تازه شود........

کامیار راد

بانو ی زیبا

بانو قدر لحظه های زندگی ات را بدان...

سال ها ست سعی میکنم مثل تو باشم...

شاد...بی غصه...بیرنج....اما تنها...

بیا بانو دستت را در دستانم بگذار تا باهم از شراب اخرت بنوشیم....

و به دنیایی سفر کنیم...تا دستان هم را ازادانه بگیریم....و هیچ گشتی نتواند ما را ارشاد کند....

کامیار راد

برای یکی از دوستان

یک سنگ کافی است برای شکستن یک شیشه


یک جمله کافی است برای سوختن یک قلب


یک ثانیه کافی است برای غرق شدن در عشق


و یک دوست کافی است برای یک عمر زندگی

عاشق شده ای

میدانی سه رکن حس کردن یک نفر چیست؟


   اینکه اول عاشقش باشی..


   بعد درگیر احساس عاشقی با او..


   در نهایت عاطفه ای را خرجش کنی که لیاقتش را دارد


   این سه می شوند همانیکه باید بشوند


   آنوقت حساس میشوی


   حســـاسی


   در انتخابش


   در نگاههایش


   در صحبت کردنش


   او برای توست


   تو از آنِ تو


   گاهی مغروری برای داشتن او


   حسودی از دیدن نگاه هایی جز تو روی او


   میخواهی خودت باشی و او


   او همان کسیست که قبلاً بوده


   چشمهای تواَند که او را جوری دیگر می بینند .


   قلـــبت جور دیگری می تپد


   فکرت درگیرش می شود


   آری !


   اینگونه شد ؛ تو عاشــق شدی ...

مرا یاد بگیر...

.... ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ


   نه مثل جبر...


   نه مثل هندسه ...!


   نه ﻣﺜﻞ ۱ منهای ۱


  ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ۰ ﻣﯿﺸﻮﺩ


   ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ


   مثل نیمکت آخر...


   زنگ آخر...


   ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ


   ... ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ


   مرا یاد بگیر....!

جاده های چالوس

دلگیر که می شوی دوست دارم تمام جاده ها چالوس من باشند !


  مسیرت را  به گردنم بیندازند ...


 تا بی آنکه از کوله ات، قدم به قدم برایم نشانی بیفتد


  ادامه ات دهم 


  من، رد پایت را از سر راه نیاورده ام !


  که با پاشنه هر سیندرلایی پایکوبی کنم


  من تو را با تمام بی کسی ام کشف کرده ام



  وقتی که چشم هایت


  نگهبان ِرشوه نگیر و خواب آلود ناشناخته هایت بود


  تو را دزدیدم از تقدیر


  و پیش خدا انکار کردم داشتنت را تا


  به بهانه ی عدالت خنده هایت را به مساوات تقسیم نکند ....


مردی که از وصیعتکردن بدش ماید

یک فلاسک چای ...


  یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است ...

 

  و تنها یک دوربین ....


  تنها برای اینکه گرفته باشمت یک سکانس در آغوشم ...


  اینست تمام دغدغه های


  مردی که از وصیت کردن بدش می آید ...ا

فاحشه


   بعد از مدت سراغی از ترانه هایم گرفتم ...


   امشب به عمق یک فاجعه پی میبرد یک مرد


   امشب به عمق یک ...ف.اح.ش.ه پی میبرد یک مرد


   یک ف.اح.ش.ه ؟ بد است.... صیغه؟ خب ، خـــــــــــــوب میشود


   جغرافیای زنانه .(از شرق به غرب مرد که بخوابد)..جنوب میشود




 

  داری از دست های کسی میروی که هر بار صحبت از رفتنت شد


 زبانش را گاز گرفت


  و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد


  که از پس در هم نگه داشتنمان بر نمی آیند


  اگر کافر شدن فایده داشت آنقدر به آغوشت شِرک می ورزیدم


  که آسمان به زمین بیاید و هیچ هواپیمایی بدون اجازه ی من



 
روی حرف های تو بلند نشود ...


 
تو به درد رفتن نمی خوری


  من با انتظار / زیر یک سقف نمی خوابم


  و گریه / راه ِ دموکراتیکی برای پشیمان کردنت نیست


 
من بی دست و پا تر از آنم که در فرودگاه برایت دست تکان دهم !

نصیحت یک پدر

دخترم امروز برای تو مینویسم


                   سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی


                      قد کشیدی و خانوم شدی


دلم میخواهد


تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم


دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی


دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی


دخترم میدانم از من متنفر میشوی


میدانم مرا بدترین پدر دنیا میدانی


میدانم ... خوب میدانم


اما دخترکم اگر بدانی چه بر سر جوانی پدرت آمد


چگونه دلش شکست و آرزوهایش تباه شد


از پدر گله نمیکنی



دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد


عاشق میشوی


دخترم عاشقی درد دارد


بمیرد پدر و درد آنروزهایت را نبیند