داری از دست های کسی میروی که هر بار صحبت از رفتنت شد


 زبانش را گاز گرفت


  و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد


  که از پس در هم نگه داشتنمان بر نمی آیند


  اگر کافر شدن فایده داشت آنقدر به آغوشت شِرک می ورزیدم


  که آسمان به زمین بیاید و هیچ هواپیمایی بدون اجازه ی من



 
روی حرف های تو بلند نشود ...


 
تو به درد رفتن نمی خوری


  من با انتظار / زیر یک سقف نمی خوابم


  و گریه / راه ِ دموکراتیکی برای پشیمان کردنت نیست


 
من بی دست و پا تر از آنم که در فرودگاه برایت دست تکان دهم !