شنبه
امرو صب ساعت شیش با عرعر داداشم از خواب پریدم دیدم داره لباس میپوشه بره کارخونه

من:سلام
اون:سلام صب بخیر
_صبونه چی داریم
_من چه میدونم
_برو به مامان بگو بدوشتت شیر بخوریم
_خفه شو گوسفند
_خوب اول صب شارژ شدیم
اومدیم تو هاال دیدیم به به صفونه حاظره زدیم به بدن کاتنمونو نیگا کردیم(روان پریش خودتی)تازه یادم اومد به به هنو زیست نخوندم
هیچی عاغا تا لابس پوشیدیم راه افتادیم یه فصلو خوندیم دو فصل موند اونم تو راه خوندیم رسیدیم مدرسه گوسنفد معلممون امتجان نگرفت:|
اخر مدرسه هم رفتیم ورزش تو اتوبوس ببچه ها تو موبایلاشون هر فیلمی بخوای داشتن
رسیدیم تا رفتیم گرم کنیم گفتن لباس بپوشین برین خونه مام لباس پوشیدیم اومدیم خونه در حال حاظر دارم از گرسنگی میمیرم اسپاسم عضلانیم کردم باید برم دوش اب داغ بگیرم دیگه عرضی نیست
تماس ضرت
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:44 توسط kamyarrad
|