سلام به همگی بعد از ظهر عالی متعالیبالاخره بابام رسید خوب خدا رو شکر حالش خوبه منم خوبم قرار شد بعدازظهر که داداشم اومد بشینیم حرف بزنیم

 باید بگم دیروز از ساعت دوازده و نیم که از مدرسه تعطیل شدم یکسره رفتم کتابخونه تا ساعت پنج درس خوندم

دیگه اومدم خونه مث میت بودم حال نداشتم درس بخونم گرفتم کپیدم

ولی امرو که رفتم مدرسه خیلی حال داد

مکالمه منو یکی از بروبکس مدرسه

من:سلام داش چطوری؟؟؟

اون:خوبم قربونت چیکارا میکنی؟؟

_بیکار میچرخم

_افرین

_امروز با عمت قرار دارم

_غلط کردی تو

_ینی تو نمیخوای عمتو بدی به ما؟؟؟

_چرا مال خودت باشه

_چاکر داداش ما بریم یه نفر دیگه رو مچل کنیم

بعد از تموم شدن مدرسه رفتیم تو خیابون یه دوری زدیم دوباره دیدمش میپرسین کیو؟؟؟یه دختر که سه ماهه تو کفشم با اینکه یه سال ازم بزرگ تره ولی واقعن ازش خوشم اومده نمیدونم باید چیکا کنم تجربه داراش کمک کنن لطفا

الانم تازه ناهار خوردم میخوام برم کتابخونه درس بخونم(کامیار دزس خون میشود)

قربان شما

تماس ضرت